و امـــــــــــا خبر.....
شبی که قرار بود به همه این خبر خوبو بدیم قرار شد هادی جونم خبرو بدهو منم صداهارو ضبط کنم اول به عزیز وبابابزرگ(بابا و مامان بابایی)که بزرگترن تلفن کردیم و خبرو دادیم که عزیز از خوشحالی جیغ میکشید و بابابزرگم خوشحال بود و سوپرایز و عمه سمیه هم با سوگند کوچولو کلی شلوغش کردنو تبریک گفتن بعد به مامانی و بابا برزگ(مامان بابای مامان) تلفن کردیم اونام حسابی خوشحال شدن و تبریک گفتن مامانی گفت که منتظر شنیدن این خبر بوده و بابام داره اونطرف از خوشحالی کارای بامزه ا ی انجام میده . هنوز با اونا خدا حافظی نکرده دیدیم که عمه هدی و زهرا هم پشت در خونن و خبرا بهشون رسیده بود اونام با خوشحالی بهمون تبریک گفتن وبعد عمو م...
نویسنده :
سحر
16:19



